نازار

تقدیم به تنهاچکاوکم

   


             

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 19:42  توسط   | 

هیچ کس اشکی برای ما نریخت       هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست      حال من از این و آن پرسیدنیست 

گاه بر روی زمین زل می زنم              گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت                  یک غزل آمد که حالم را گرفت:

         "ما ز یاران چشم یاری داشتیم 
           خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"

  

این امید همچنان در قلبش باقی خواهد ماند تا ان روز ..... روز وصال یاران. شاید گاهی در پنهان قلبش از عشق پرسید چرا؟ مگر یار من عاشق نبود ؟! یار بی وفای من مگر از عشق گرم نبود؟! چگونه سرد شد ان عشق پر شورو شرر در دل او تنها به گمانی !بی احساس و بی تفاوت قلبم را شکست و رفت!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 10:14  توسط مریم  | 

سلام گلم خوبی زندگیم همیشه می خوای که منو عذاب بدی به خاطر اینکه بفهمونی منو دوست داری آخه اینجوری که نمیشه منی که می دونم تو چقدر منو دوست داری پس لزومی نداره این همه منو اذیت کنی به خاطر چی به جرم چی فکر کردی من به تو خیانت میکنم ولی این کارو نمی کنم آخه بیمعرفت مگه تو به من خیانت می کنی من این کارو بکنم دیونه به خدا خیلی دوست دارم بعضی موقع ها که اعصابت الکی خورد میشه من زجر می کشم همش مال اینه که تو منو دوست داری من هم می دونم ازت گله دارم دردت به جونم ازت دلگیرم منو ناراحت کردی با کارات به خدا فقط تو آغوش تو آروم میگیرم خودت می دونی چقدر دوست دارم من هم می دونم چقدر منو دوست داری پس چکاوک ناز من خودت و ناراحت نکن که ناراحتی تو ناراحتی منه دیوووووووووونه  

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 18:46  توسط مریم  | 

دوست دارم به همون خدایی که تو رو به من داد 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 18:26  توسط مریم  | 

سر قبر شخصي نوشته شده بود : كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم كه دنيا خيلي بزرگ است من بايد كشورم را تغيير بدم بعد ها كشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اينك من در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم .

                                  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 13:27  توسط مریم  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 13:14  توسط مریم  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 9:42  توسط مریم  | 

مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری!

مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ،دلواپسی!

مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری !

مادر یعنی بهانه  بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد

مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن  او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود

مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 9:34  توسط مریم  | 

می پرستیدمت    خدای ِمهربانت مجازاتم کرد....

همه ی غم های دنیا به کنار   با نداشتن ِ دستهــــایت چه کنم؟

سرم به سنگ نخورد.......    سرم را به سنگ زدند.......

آغوشت خانه ی من بود  تو   تبعیدم کرده ای به غربت

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 11:21  توسط مریم  | 

سلام گل های قشنگی که به وبلاگ من سر می زنید من این دوست داشتن و به

تنها دلیل زنده بودن تقدیم می کنیم چکاوک

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 10:45  توسط مریم  | 

دیدی ای دل که غم عشق دگر باره چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

ساقیا جام میم ده که نگارنده غیب  نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

 وانکه پر نقش زد این دایره مینائی  کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 10:37  توسط مریم  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 10:7  توسط مریم  | 

 می دونید ادم ها وقتی تنها میشنم دوست دارن چه کسی بیشتر پیشش باشه اون کسی که تو خوشیها همراهش بوده ولی بعضی موقع ها حتی اونم پیشتن نمی مونه

اخه چرا ؟ دست کبوتر های عشق واسه کی دونه بپاشه 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 10:2  توسط مریم  | 

هميشه با بدست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي کردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي کشي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 18:43  توسط مریم  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 18:41  توسط مریم  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 19:21  توسط مریم  | 

سلام خدا جونم ُ  خیلی دوست دارم امروز گریه کنم از طرفی خوشحال هستم آخه امروز بعد از مدتها اونی که میگه دوست دارم بهم زنگ زد ولی من به خاطر چکاوکم علاقه ای به او ندارم فقط دلم براش تنگ شده بود بهم آگاه بود موقه ای که اون با من حرف می زد چه شوقی داشت و همش زیر لب حرف های محبت آمیز میزد تا اینکه می گفتم چی میگی می گفت هیچی

خدایا سرنوشت من دست توست پس خودت کمکم کن هر چی تو بگی همونه پس سرنوشتی برام انتخاب کن که بتونم توش تصمیم بگیرم . خدایا من کتاب مقدس تو رو واسطه کردم که اگه خیانت کردم خودش انتقام چکاوکمو بگیره پس هرگز بهش خیانت نمی کنم .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 19:20  توسط مریم  | 

خدایا نمی دونم کاره درستی کردم یا نه ولی خودت کمکم کن چرا میزاری بازیچه این و اون بشم می دونم خودم مقصرم ولی خودت بهم رحم کن نمی دونم چیکار کنم امروز کاری کردم که اصلا نمی دونم کارم درست بوده یانه از روی بچگی این کارو کردم خدایا پروردگارا اگه می خوای تنهام بزاری منو از این زندگی خلاص کن خودت فقط می تونی سرنوشت منو تغییر بدی

دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوری عشقتو باور کرده

خدایا خوشحال باشم یا ناراحت فال حافظ گرفتم ولی باز هم نمی دونم چیکار کنم خدایاااااااااااااااااااااااااا خودت کمکم کن چرا چرا باید اینجوری بشه آخه این ظلم نیست ولی خدایا بازهم امیدم تویی خودامیدم تویی ت کمکم کنننننننننننن

در تاریخ ۲۵/۱۲/۸۸

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 19:46  توسط مریم  | 

خدایا خیلی دلم گرفته ولی هر موقع اسمتو آوردم به دادم رسیدی این دفعه هم به دادم برس همه چیز و به دین و دنیام گفتم ولی نمی دونم کاره درستی کردم یا نه راستش بهانه ای بود تا بودنم مشکلش چیه که همش ناراحته خودت کمکش کن به جز تو کسی نیست بتونه مشکلات رو آسون کنه پس فقط به امید تو زنده ایم
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 19:23  توسط مریم  | 

خدایا در تنهای ترین تنهاییها تنهای تنهایم مگذار

واقعاً دوست داشتنیه خدا

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 19:20  توسط مریم  | 

دیونه دوست دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 17:25  توسط مریم  | 

نبودنت مرگه منه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 17:7  توسط مریم  | 

خیلی باحالی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 19:14  توسط مریم  | 

تو رو می خوام اینه
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 18:56  توسط مریم  | 

من تو رو مکی خوام

خیلی تنهایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 9:46  توسط مریم  | 

 دوست دارم

نگاه کن تو چشام

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 9:44  توسط مریم  | 

خدایا تنها چکاوک زندگیمو ازم نگیر نمی دونم چرا چند روزیه دلش گرفته دیگه مثل قدیما منو دوست نداره دیگه مثل قدیما به دیدنم نمیاد آخه چرا مگه چیکار کردم
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 9:6  توسط مریم  | 

دلم گريه مي خواهدماه کامل است

من تنها،ميدانم که چشمانت زير نور ماه خواهد درخشيد...

من از تکرار واژه ي دلتنگي خسته ام

من از حروف فاصله بيزارم

من از باد که بوي گيسوانت رانمي آورد دلخورم،

من از هر واژه که نام توبرآن نباشد گريزانم...

بيا که،بغض کودکانه ام آغوش تو را کم دارد

بيمعرفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 9:14  توسط مریم  | 

دی دی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 19:15  توسط مریم  | 

نازار دلی را که تو جانش باشی

معشوقه پیدا و نهانش باشی

زان می ترسم که از دل آزردن تو

دل خون شود و تو در میانش باشی

دانی که به دیدار تو چونم تشنه

هر لحظه که بینمت فزونم تشنه

من تشنه آن دو چشم مخمور توام

عالم همه زین سبب به خونم تشنه

جز غم دوري يار غصه اي نيست مرا...

همیشه یه نفر هست که ادم بخواد  با اون درد دل کنه

ولی وای به اون روزی که اون خودش درد دل ادم باشه

 لیو

 لیو

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 10:48  توسط مریم  |